![]() |
![]() |
|
|
I remember once I was a little baby, world was fantastic, everything was fine, I liked everyone, and everyone loves me, because I was cute... My english is not really good, but sometime i prefer to express my fillings in english to be free time passes and passes, without any understanding, when U think U realize many of those has left, no more kind grandma, childhood playmate are no more present, and you are alone and alone alone time passes and passes, you forget yourself, not only yourself, everyone , everything, and become more and more alone, and U must cry when see there is no more God to help you, which is because of you yoursef when never was a good guy. once you see an eye, a pretty laughing face, easily fell in love, and in the most of your insanity you tell her!, and is start of a new life, you may be no more alone, but infact more alone than everytime, from now U see just one, instead of the world, and she is really a world... time is still going on fast, not stopable at all, those who should believe your love doesn't, and other who shouldn't, easily do, and in a silly manner interfere in the love... you say your mom, your dad, for god sake believe me, I love her, i want here, wanna live with her for all of my life, but it's counta as a joke, funny, silly, full of madness !!! now u see, time has stoped, U can do no more good work, no more studying, and no more nothing !!! I am alone, just me and my God alone, and with a Big love but lots of little hates, people around think of me as a prevoius calm guy, which no more I am, now I need to talk, need to shout, to tell the world who am I, this is me: a dead, an alone, a timid lover... tired of this writing now, let's stop it kindly plz do good wishes for me GOD plz help me
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 21:39 توسط میرزا کوچولو |
|
|
سلام بعد از ۲-۳ ماه میخوام دوباره بنویسم. یادم میاد روز اولی که این وبلاگو درست کردم دلم میخواست فقط توش درد ودل کنم حرفایی که هرجا و به هر کسی نمیشه گفت ولی باید گفت ! نمیدونم چی شد ولی بعد چندبار کامنت دوستان دیگه واسه دل خودم ننوشتم واسه کامنت بقیه نوشتم مسخرس نه؟ حالا بعد از مدتها دل گرفتگی ، یه وقت پیدا کردم بازم واسه خودم بنویسم ، شاید بشه تو آینه این نوشته ها تصویر خسته روحمو دوباره ببینم. چه زود گذشت ، انگار همین دیروز بود ، ۲۶ مهر ۸۲ ، ورود به دانشکده ی فنی دانشگاه تهران ، به قول خودشون "مهد علم و ایمان" ، که آلان میبینم یه ذره ایمانی هم که داشتم ، نم کشید و علم هم که جای خود... خیلی سریع گذشت ، ۴ سال درس خوندیم ، زندگی کردیم ، خوش گذشت ، بیخیال خیلی چیزها ، آخرش هم با هم عکس یادگاری گرفتیم ، و من که الان هنوز تو همون جا فوق(ارشد) می خونم ، دیگه دانشگاه اون دانشگاه نیست ، که البته جسمش همونه ، روحشو از دست داده. دنیای عجیبیه ، خیلی وقت کمه ، ۴ سال وقت داشتیم تا بهترین دوستامونو پیدا کنیم ، تا خواستیم رفیق شیم ، صدای زنگ کاروان اومد که هر کی به سمتی ... مسخرس ، دنیایی که آدما هم ۰ و ۱ میشن ، از هر کی فقط یه عکس ، یه کامنت ، ۳۶۰ درجه ، facebook و ... . عکسی که همیشه یه جوره مثلا میخنده در حالیکه اینطور نیست... دوستای خوب میرن ، و البته اینقدر آدم خوب هست که بازم بشه دوست خوب پیدا کرد ، ولی خاطره ی سال های دانشگاه دیگه تکرار نمیشه... . هر چند کم کم خاطره ها هم پاک میشه... نمیدونم چرا ، ولی همش احساس میکنم وقت کم دارم ، عجله ، استرس ، اضطراب ، منی که همیشه به خونسردی تو خانواده مشهور بودم. جالبه ، هیچ کاری رو عمقی نمیتونم انجام بدم ، همه چیز سطحی شده ، درس ، کار ، حتی احساساتم . خنده های الکی ، اشکای یواشکی ، شب و روزی بی هدف... امیدوارم ، فقط امیوارم به خدا ، به لطفش ، به کرمش ، به رحمتش وقتی این حرفا میزنم خودم به جای خدا خندم میگیره ، احتمالا خدا پوزخند میزنه میگه :"نشد که هر کاری خواستی بکنی ، وقتی خسته شدی ، کم اوردی ، بیای التماس..."، ولی خدا میخوام ، ازت میخوام از ته قلبم ، به طواف های با صفایی که پارسال کردم ، به حال و هوای خوبی که پارسال تو عمره دانشجویی داشتم و به خاطر کرم و لطفت ، به من کمک کن دوست دارم بهترین خاطرم از دانشگاه تهران ، جاودانه ترین بشه ، تا آخر عمر بتونم باهاش باشم ، با هم باشیم ، خدا کمکم کن. کمکم کن بتونم از این روزمرگی کسالت آور رها شم ، بتونم کار مثبت کنم ، به پدر و مادرم بیش از این توجه کنم و خیلی خواهش های درونی که آگاهی... نمیدونم کسی پیدا میشه که تا اینجا رو بخونه یا نه ، ولی اگه آره ، دوست خوبم ، برام دعا کن ، آرامش میخوام و برای همه ی جوونا ، وصال سهل و آسون .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 1:53 توسط میرزا کوچولو |
|
|
----------- از شعله به پاس روشنائیش سپاسگذاری کن اما چراغدان را نیز که همیشه صبورانه در سایه می ایستد از یاد مبر. --------------------- کامل به عشق ناکامل خود را به زیبایی می آراید. ---------------------- ماهی در آب خاموش است و چارپا بر خاک هیاهو میکند و پرنده در آسمان آواز میخواند. آدمی اما خاموشی دریا و هیاهوی خاک و موسیقی آسمان را با خود دارد. --------------------- همان انگشتان دست اند که گذشته خود را رها کرده اند. ----------------------
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 0:39 توسط میرزا کوچولو |
|
|
بیا ای ناجی قلبم ٬ بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکستس که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا ٬ بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره ٬ بی تو من خاک زمینم
بی تو من تنها ترینم
![]() عاشقم ٬ عاشق ترینم ٬بگو که "اینو میدونم"
حالا که از عشقت دیوونه ام٬ بکو که "با تو میمونم"
ای تو تنها خوب دنیا ٬ بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره ٬ بی تو من خاک زمینم
بی تو من تنها ترینم
![]() میخوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات ٬ به سعادتم بنازم
میخوام اون چشمای دریاییتو
با نگاه توی چشمات ٬ دردمو تازه کنم
تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام ٬ دل به خلوت تو بستم
![]() تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام ٬ دل به خلوت تو بستم
![]() ای تو تنها خوب دنیا ٬ بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره ٬ بی تو من خاک زمینم
بی تو من تنها ترینم.
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 مرداد1386ساعت 0:49 توسط میرزا کوچولو |
|
|
باز دلم هوای یارم دارد
باز هم هوای تو داره این دل خسته******باز هم بی تو٬ برای تو به انتظار نشسته
کی نمایان میکنی بر ما آن ماه چهره را***کی برون میکنی ز دل و جان ما غصه را
باز هم هوای تو داره این دل خسته******باز هم بی تو٬ برای تو به انتظار نشسته
دلم میخواد نگات کنم یه عالمه***بهت بگم دوست دارم***هرچی بگم بازم کمه
باز هم هوای تو داره این دل خسته******باز هم بی تو٬ برای تو به انتظار نشسته
در فراغت اشکم چو سیل از دیده روان است**بی تو سخن این دل دیوانه همش آه و فغان است
باز هم هوای تو داره این دل خسته******باز هم بی تو٬ برای تو به انتظار نشسته
در قلب من خاری بود آن ناوک چشم تو بود***زه آب دیدگانم هم ٬ از چشمه قلب تو بود
باز هم هوای تو داره این دل خسته******باز هم بی تو برای تو به انتظار نشسته
گه بوم خندان و گریان ٬ گه شوم مست و خراب***گه شوم مجنون و لیلی٬ گه شوم ماهی در آب
گه بگردم گرد تو٬ شمع عزیزم٬ پروانه وار***گه بزارم سر به بیستون٬ شیرین من٬ دیوانه وار
باز هم هوای تو داره این دل خسته******باز هم بی تو٬ برای تو به انتظار نشسته
در خلوت تنهایی ام وصف جمال روی توست***در بیکران هستی ام تنها نسیمم بوی توست
سلام
میشه یه خواهش کنم ؟ حتما این شعر (!
ممنون |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 21:12 توسط میرزا کوچولو |
|
|
سلام بر تو خوب
راستش یه مدتی بود دنبال این آهنگ بودم ٬ چون علاوه بر اینکه خیلی دوسش دارم به اسم وبلاگم هم میاد خسته ام از همه ، خسته از دنیا ترانه بسیار زیبای خسته که برای فیلم زنجیری ساخته شد.(۱۳۵۱) و صدای با طراوت خواننده ی محبوبم ٬ مرحوم فرهاد.
این آهنگ زیبا رو میتونی اینجا دانلود کنی. راستی موزیک وبلاگم هم عوض کردم ٬ یه اثر عالیه دیگه از فرهاد. خوشحال میشم نظرتو بدونم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 13:5 توسط میرزا کوچولو |
|
|
یا رب پیری آناسینترا تعریف میکند که پسر کوچکش-با کنجکاوی کسی که واژه جدیدی را میشنود ٬ اما معنای آن را نمی فهمد-از او پرسید: -"مامان ٬ پیری یعنی چه ؟" اناپیش از این که پاسخ بدهد ٬ در کسری از ثانیه به گذشته سفر کرد و لحظات مبارزه ٬ دشواری ها و نا امیدی های خود را به یاد آورد. تمام بار پیری و مسئولیت را بر شانه هایش احساس کرد. چشمهایش را به سوی پسرش گرداند که خندان ٬ منتظر پاسخی بود. آنا گفت:"پسرم ٬ به صورت من نگاه کن . این پیری است." و پسر چروک های آن صورت و اندوه آن چشم ها را تماشا کرد. کدام عامل باعث شد که پسرک تعجب نکند و پس از چند لحظه پاسخ دهد:"مامان ! پیری چقدر قشنگ است!"؟ پیله نیکوس کازانتزاکیس(نویسنده ی یونانی) نقل میکند که در دوران کودکی ٬ یک پیله کرم ابریشم را بر روی درختی می یابد ٬ درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد. اندکی منتظر می ماند ٬ اما سر انجام - چون خروج پروانه طول میکشد – تصمیم میگیرد این فرآیند را شتاب بخشد. با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله میکند ٬ تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز کند. اما پروانه هنوز بالهایش بسته اند و اندکی بعد ٬ می میرد. کازانتزاکیس میگوید:" بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود ٬ اما من انتظار کشیدن نمی دانستم. آن جنازه کوچک ٬ تا به امروز ٬ یکی از سنگین ترین بارها ٬ بر روی وجدان من بوده است. اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد : فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان. بردباری لازم است ٬ نیز انتظار موعود را کشیدن ٬ و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی ما بر گزیده است."
- اینها دو مکتوب بود از کتاب "دومین مکتوب" اثر پائولو کوئلیو که نزدیک به ۱۰۰ تا از این داستانها و وقایع کوچک دارد. امیدوارم واستون جالب بوده باشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 12:42 توسط میرزا کوچولو |
|
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 تیر1386ساعت 1:56 توسط میرزا کوچولو |
|
|
ميان کساني که براي دعاي باران به تپه ها مي روند ، تنها آنان که با خود چتري به همراه مي آورند به کار خود ايمان دارند " آنتوان چخوف "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 تیر1386ساعت 1:27 توسط میرزا کوچولو |
|
|
دوباره سلام
فقط خواستم بگم در مطلب قبلی شعر از احمد شاملو بوده ( حالا چرا شاکی میشی من که نگفتم تو نمیدونستی واسه اون اقلیتی گغتم که مثل خودمن !) موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 تیر1386ساعت 0:41 توسط میرزا کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
Manchester United گیلاس آبی من کوچه بهونه ی قشنگ Oo° ..... مزه عاشق بودن .....°oO SMS شعر عشقولانه |
|
RSS
|